سلام دوستان
اول از همه می خوام عید قربان رو به همتون تبریک بگم(کباب ها نوشه جونتون)
خوووب من بالاخره می خوام به قولم عمل کنم و گزارش کامل کنسرت گرگان رو بذارم می دونم خیلی دیر شده اما امان از آنفولانزا و سرماخوردگی و درس و کلاس و مدرسه و تنبلی...
.................................
واما کنسرت گرگان.....

این عکسی که دیدید در قالب برگه های وجود داست که هر جایی که بلیت می خروختن اینا رو داشتن و مردم می تونستن وردارن
اینم عکس بنری که جلو در سالن فخرالدین اسعد گرگانی بود:

اینم عکس بلیتش(طرح بلیت ها یک جور بود اما 15000 تومانی ها مشکی 12000 تومانی ها قرمز و 10000 تومانی ها زرد بودن)

و اما اصل ماجرا............(سخت اما شیرین)
همونطور که تو عکس های بالا دیدید برنامه ی شب اول که 9 آبان بود قرار بود ساعت 6:30 شروع بشه از اونجایی که من 5 ماهه بدنیا اومدم حدود ساعت 5:20 دقیقه بود که که رسیدیم به هتل راه و ماه واقع در جاده ی ناهار خوران...وقتی رسیدیم اول ردش هیچ چیز مشخص نبود نه صف نه در و نه هیچ چیز دیگه...بالاخره بعد از چند دقیقه گذشت گذار جایی که تقریبا در ورودی بود رو پیدا کردم و وایستادم تقریبا کسایی که اومده بودن بیشتر از 5 نفر نمی شدند بعد از حدود نیم ساعت دیگه جای سوزن انداختن نبود اما در چه حالی..این در حالی بود که هیچ صفی در کار نبود و همه به زور و هل می خواستن خودشونو بکشن جلو ...سالنی که بود بیشتر شبیه به ...هیچی بیخیال...تو یه محوطه ای که زمینش سنگ ریزه بود(مثل سنگایی که کنار ریل قطار می ریزن)با در بست یه سن درست کرده بودن و یه فضایی رو دور تا دورش با همون دار بست مشخص کرده بودن که دورشو با از این گونی آبیا پوشنده بودن(یعنی دیواری در کار نبود)خلاصه ما ها که شدیدا منتظر بودیم سعی می کردیم به این موارد دقت نکنیم تو این مدت نوازنده ها هم اومدن منم یه شیطونی کردم(من به جز دو نفر اسم بقیه اعضای گرئه ارکستر رو می دونستم به خاطر همین دونه دونه اسمشونو می گفتن حالا همشون مونده بودن کی داره اسمشونو می گه هی دور و برشونو نگاه می کیردن...هی هی هی)...ساهت حدود 6 بود مردم دیگه اصلا تحمل وایستادن نداشتم یه خانومه می گفت من داستمو آوردم بالا پسرمو صدا کنم حالا دیگه نمی تونم دستمو ببرم پایین..ما که حسابی خندیدیم...جالب اینجا بود که بین جمعیت یکی از بچه های ولاگ به نام بهناز جون رو شناسایی کردم ایشون هم من رو شناختن خیلی جالب شده بود...بقیه ماجرا بر می گشت به کل کل مردم با مسئولینی که از اونجا رد می شدن ساعت حدود 6:20 بود که یکی از مسئولین اومد و گفت و دونه دونه بلیت هاتونو می گیرم برید تو ...فاجعه ای به بار اومد دیدنی ما که چند نفر اول بودیم سریع رفتیم اما اون بیرون چندین نفری زمین خوردن...
خلاصه به هر زوری بود خودمو رسوندم داخل سالن جالب اینجا بود که من نفر دوم وارد سالن شده بودم نفر اولی که وارد شده بود یه ردیف کامل اول رو که سمت چپ بود رو گرفته بود(با انواع وسایل از قبیل کت و کیف و پول و جا عینکی و ...)در نتیجه سمت راست ردیف اول نشستم مثلا دو ردیف اول VIP بود که خدا رو شکر به لطف یکی از انتظامات تا آخر کنسرت جلوی ما کسی ننشست...ساعت حدود 6:30 بود که یه اتفاق جالب افتاد چون اکثرا یا بلیت 15 تومانی گرفته بودن یا 10 تومنی در نتیجه قسمت بلیت های 12 تو مانی خالی مونده بود و اونایی که بلیت 10 تومانی داشتن در یک حرکت غیر منتظره اومدن و جالی 12 تومانی ها نشستن که کلی وقت رو صرف خودشون کردن...
ساعت 6:40 دقیقه بود که دیگه مردم داشتن خودکشی می کردن که یکدفعه یکی از عوامل اجرایی اومد رو سن و گفت که خواننده ی مورد علاقتون الآن پشت در مونده و نمی تونه بیاد لطفا نظر رو رعایت کنید که احسان عزیز بتونه هر چه سرعتر بیاد و برنامه رو شروع کنه که مثلا همه سعی در رعایت داشتن...
و اما..........
ساعت حدود 6:45 بود گروه نوازنده ها اومدن روی سن به عنوان اولین نفر شروع کردم دست زدن اول هیچکی نفهمید چی شده اما وقتی که نوازنده گیتار باس(علی ثنائی)دست هاشو گرفت بالا و شروع کرد به دست زدن که تازه همه فهمیدن چی شده و شروع کردن به دست زدن (میثم مروستی یه کمکی دیر رسید)این عکس نوازنده هاست قبل از حضور احسان(البته هنوز همشون نیومده بودن)..:
(البته این مورد قابل ذکر هست که من رزو اول هیچ عکسی نگرفتم چون ممنوع بود اما واسه روز دوم تونستم راضیشون کنم در نتیجه این عکس ها مال شب دومه اما این عکس که از نوازنده ها میذارم تو هر دو شب تکرار شد):

دینگ دینگ دینگ ساعت 6:55 اینجا گرگان است صدای کنسرت خواجه امیری
و احسان میاد رو سن...
و شروع می کنه:((برای آخرین بار خدا کنه بباره تو این شب کویری یه قطره از ستاره...))صدای جیغ و داد مردم سالن رو می لرزونه...
وقتی قطعه ی برای آخرین بار تموم شد احسان شروع کرد به سلام علیک:(خوب سلام می کنم خدمت همه ی عزیزان خیلی خوش اومدین قدم رو تخم چشم ما گذاشتین با چند روز تاخیر سالرزو تولد امام رضا رو بهتون تبریک می گم((اینجا بود که من با تمام وجود فریاد زدم آقای خواجه امیری با چند روز تاخیر تولدتون مبارک)) که احسان سرشو انداخت پایین گفت ممنونم سلامت باشید...
و اما قطعه ی مورد علاقه ی من شیرین احسان خیلی باحال شده بود یه کت و شلوار مشکی پوشیده بود با پیراهن طوسی یه مقدار هم تپل شده بود:-D جالبه بدونید وقتی احسان داشت این قطعه رو اجرا می کرد یهو معلوم نشد که بهرنگ بهادرزاده و محمد کاظمی(نوازنده های کیبرد)چیکار کردن که احسان خندش گرفت(جاتون خالیییی در این حد خندیدن احسان رو حتی تو عکس ها شم ندیده بودم از تهه دلش می خندید یه کمکی هم صداش تغییر کرد )مردم از خندیدن احسان حسابی شاد شده بودن...و یه اتفاق جالب دیگه با توجه به توصافت بیرون سالن فکر کنم بتونید حدس بزنید که داخلش چه وضعی داشت استرس تو چهره ی احسان کاملا مشهود بود و وقتی خودشم گفت که یه کم استرس داره شک همه تبدیل به یقین شد...حالا جالب اینجاست که من شخصا هر دوشب از اول تا آخر داشتم صلوات می فرستادم که خدایا این سن یهو نیاد پایین اینجا کلا خراب شه رو سرمون حالا ما به درک داداشی احسان چی؟استرس افتادن این اتفاق هم تو چهره ی احسان دیده می شد که یه اتفاق مزید بر علت شد :اگه تو عکس که از گروه نوازندگان گذاشتم دقت کنید میبیند که یه میکروفن جلوی سن بود احسان وقتی داشت آهنگ شیرین رو می خوند حس کرد که این میکروفن هم خودشو اذیت می کنه هم مردم رو اومد جلو که اونو ورداره بذاره کنار یهو از دستگاهی که جلو میکروفن بود از این آتیشای مصنوعی اومد بیرون احسان کم مونده بود زبونم لال سکته کنه قیافش دیدنی بود هی به سقفی که از جنس گونی بود نگاه می کرد که این آتیش نسوزوندش...این عکس همین اتفاق اما تو شب دومه اینجا احسان دیگه حواسش بود که آتیش به صورتش نخوره:

آهنگ شیرین تموم شد و بعد از اون نمی دونی،میوه ممنوعه ، خیال تو ،باور نمی کنم،غریبانه،عشق میاد،دوستی،خوشبختی،،سلام آخر و پرنده...
و اما نکتن جالب احسان وقتی نمی دونی رو اجرا می کرد اکثرا داشتن حد میزدند زایا سلیمان با تمام انرژی درام می زد،موقع خوندن آهنگ میوه ممنوعه همه یاد و خاطر این سریال تو ذهنشون زنده شد و خیلی آروم شروع به زمزمه ی این اهنگ کردند حس بسیار جالبی بود،واما آهنگ خیال تو که تا حالا تو هر کنسرتی که بودم واقعا ترکوند چون طرفدارای احسان همه دستاشونو برده بودند بالا و به احسان اشاره می کردن(بخوای نخوای فق تو بیای نیای فقط تو ،تو تو فقط تو آهای آهای فقط تو) احسان یه تیپ باحالی به خودش گرفته بود و گفت که (جواب تو) که بعد از گفتن این حرف دیگه همه همراهی می کردند...باور نمی کنم طعه ای بود که واقعا سالن رو لرزوند مردم با تمام وجود آهنگ رو می خوندند...واما...همه منتظر اجرای |آنگ بعدی بودیم که احسان گفت خوب شما آهنگ در خواستی ندارید صدای مردم بیشتر دنبال آهنگ گریه و خوشبختی و سلام آخر و پرنده بود که من بعد از چند ثانیه فکر کردن یهو بلند گفتم غریبانه چند نفر دور و برم ازم پرسیدن که غریبانه کدوم آهنگه که من بهشون گفتم و هر لحظه به تعداد کسایی که می گفتنتد غریبانه اضافه شد تا احسان بگه :((هر چی آروزی خوبه مال تو ...))سالن تو فضا بود همه موبایل ها رو آورده بودن بالا و می خوندند احسان هم که هیچی از حس آهنگ کم نذاشت...احسان گفت که دوست دارم این قطعه رو همه با هم بخونیم و مردم با تمام وجود آهنگ رو خوندن البته فکر کنم من یه کمی زیادی بلند می خوندم دلیلشو آخرای مطلب می خونید:-D احسان از خوندن مردم تو این قطعه واقعا راضی بود و گفت حالا که اینقدر خوب می خونید و انرژی دارید پس قطعه ی بعدی رو هم با هم بخونیم که باز صدای من رفت بالا که گفتم (( عشق میاد))وقتی احسان این قطعه رو شروع کرد چند نفری با تعجب بهم نگاه می کردند...بعد از این قطعه احسان گفت مرسی به این همه انرژی بعد گفت اگه قول بدید همینطوری ادامه بدید من چند تا آهنگ اضافه تر می خونم....
واما تک نوازی....احسان شروع کرد به نظر خواهی منم بلند گفتم میثم مروستی چند نفر دیگری هم صداشون میومد که اونا هم فقط میثم رو می شناختن...میثم مروستی مثل همیشه با ویولنش غوغا کرد نفر بعدی علی ثنائی(گیتار باس)،سیامک پناهی(پرکاشن)بابک مالکی(گیتار الکتریک)بهرنگ یهادرزاده(کیبرد)آرمین قیطاسی(فلوت زد که با همراهی میثم مروستی همراه شد و قطعه ای از آهنگ هایی که تو کنسرت یانی اجرا می شد رو زدند)سکشن بادی(ترومپت و ترومبون و ساکسیفون)و زایا سلیمان بود که شب اول تک نوازی نداشت مثل همیشه هم احسان گفت که زایا زحمت های زیادی رو برای این گروه کشیده و گفت که قطعات این کنرست رو میثم و بهرنک تنظیم کردن و گفت که افتخار می کنه که میثم مروستی رو در کنار خودش داره و صدای بهرنگ صدای مورد علاقشه و ایشون خواننده ی برگزیده ی چشنواره موسیقی فجر تو سال 86 شدن...
و اما احسان یه چیزی گفت همه فقط غش و ضعف می کردن واقعا همه دلشون می خواست برن گازش بگیرن...
احسان داشت توضیح می داد که بهرنگ گرگانی هستش و از اول صبح که اومدیم گرگان خیلی خوشحاله بعد گفت که گرگانی ها خیلی مردم فهیمی هستن اینقدر که همهی بچه ها می گن ما هم گرگانی هستین که همه خندیدند...بعد یهو گفت که من از بهرنگ پرسیدم آدم بخواد گرگانی صحبت کنه باید چجوری حرف بزنه که بهرنگ بهم گفت یاید یا ادب صحبت کنی مثلا باید بگی:((بیا نان بخریم بریم خانه...))مردم منفجر شدن همه با تمام وجود دست می زدند که احسان باز هم به دلبرش ادامه داد و گفت:به قول گرگانی ها سپاسگزارم...دیگه مردم داشتن خودکشی می کردن احسانم همش می خندید...
آهنگ دوستی طرفدارای استاد ایرج و موسیقی سنتی رو به وجد آورد و خوشبختی و سلام آخر همه رو آروم و راضی کرد و پرنده همه رو به جنب و جوش انداخت مردم حسابی کیف می کردن (من که تو فضا بودم...)...
جون احسان در خطر بود من داشتم سکته می کردم معلوم نبود احسان تو این وضعیت چه طوری می خواد از سالن خارج بشه که زایا جونشو نجات داد (شانس آوردم وقتی داشت اینو به احسان می گفت منم با استفاده از لبخونی فهمیدیم وگرنه سکته رو شاخم بود...)زایا به احسان گفت که ما ادامه میدیم تو یهو خداحافظی کن برو و دقیقا همین اتفاق افتاد و احسان به سلامت رفت...
احسان که رفت همه پا شدن و شروع کردن به رفتن منم پا شدم و رفتم جلو سن و شروع کردم به دست زدن که نوازنده ها منو یادشون اومد...کلی ___کیف شدم...گروه که اومد پایین تقریبا از همشون امضا گرفتم اما مهمش آقای مروستی بود...وقتی داشتم با آقای سلیمان سلام عیلک می کردم ایشون گفتم سلام من شما رو دیدم از اول تا آخر داشتین می خوندین(اونجا بود که فهمیدم خوندنم مشخص بود و بلند می خوندم که زایا از پشت اون درام منو می دید...)
جاتون خالی اون شب من و آقای مروستی و سلیمان سه تایی عکس گرفتیم ....
(خوب دیگه شب اول تموم شده بود و هیچکس نمی دونست شب دوم چه روز عجیب و باحالی در انتظار همست بهتون پیشنهاد می کنم حتما گزارش شب دوم رو از دست ندید چون شب اول یک هزارم شب دوم خوش نگذشت...)
عکسایی که من گرفتم همش ماله شب دومه فیلم هم دارم عکس هایی رو که با دوریبین گرفتم رو تو همین پست می ذرام چون حجمش زیاده +فیلمایی که با موبایل گرفتم.برای پست بعدی هم عکسایی که با مویابل گرفتم +فیلمایی که با دوریبین گرفتم می ذارم چون کیفیتش بالاست سایت خیلی سنگین می شه)
(فیلم ها شاید زیاد جالب نباشه چون مثلا تو فیلمایی که با دوربین گرفتم وسطاش چند جایی یه لحظه مکس می کنه اما جاش بزرگو واضحه اما در هر چون یه سری از دوستان تو یاهوو گفتند که بذار می ذارم امید وارم خوب باشه...)
این یه تیکه از فیلمیه که احسان هی می رفت اینور اونور که هماهنگ کنه چی بخونن ببینید باحاله البته باید یه کی سرتونو بچرخونید چون هر کاری کردم نتونستم فیلمو بچرخونم)
عکس ها رو هم SAVE کنید بزرگ می شن
http://www.4shared.com/file/161441326/ac384c3d/01112009004.html
این فیلم قسمتیه که داشت نمی دونی رو می خوند
http://www.4shared.com/file/161496458/64c91d70/01112009001.html
اینم یه قسمت از عشق میاد
http://www.4shared.com/file/161501194/9c9a55d1/01112009004.html




خوب دوستان فعلا اینارو داشته باشید فکر کنم بحث کنسرت گرگان 2 پست دیگه ادامه پیدا کنه چون یه سری عکس رو باید با توضیح بذارم...
منتظر نظرارتون هستم
اونایی که می خوان جزئی تر بدونن می تونن آی دی منو اد کنن در خدمتشون هستم:
mehranehsan7
فعلا یا علی